- آغاز اردوی ساحلی بازان
- طاهری: تا زمانیکه با جام به تهران برنگردیم، هیچ چیز تمام نشده است
- گزارش تصویری نخستین تمرین تیم ملی جوانان در بهمن ماه
- برگزاری نخستین جلسه تمرینی تیم ملی جوانان در مرکز ملی
- دیدار نایب رئیس AFC با ملیپوشان فوتسال افغانستان
- دیدار صمیمانه رئیس فدراسیون با ملیپوشان فوتسال در اندونزی
- عظیمی: هنوز کاری نکردهایم، هدف ایران فقط قهرمانی است
- شمسایی: ما ایرانیم و باید از اعتبار فوتسالمان دفاع کنیم
- اعلام اسامی داوران ۳ بازی هفته بیستم لیگ برتر
- آغاز اردوهای تمرینی تیم ملی جوانان با حضور ۳۷ بازیکن
- شمسایی در جلسه فنی قبل از دیدار با ازبکستان: مثل قهرمانها بازی کنید
- عظیمی: شغلم گل زدن برای ایران است
- AFC: ایران و ازبکستان در دیداری تماشایی به مصاف هم میروند
- اولادقباد: قهرمانی کمترین کاری است که میتوانیم برای ایران انجام دهیم
- صعود ایران به مرحله حذفی رقابتها با برتری مقابل عربستان
حجازی اسطورهای فراتر از شیرجهها

به گزارش سایت رسمی فدراسیون، -احسان محمدی - چهارده سال از روزی میگذرد که ناصر حجازی، آن قامت استوار، در خاک آرام گرفت. مردی که نهتنها با شیرجههای تماشایی و چهرهی کاریزماتیکش، بلکه با «نه» گفتنهای صریح و مردانهاش در حافظهی جمعی فوتبال ایران ماندگار شد. او ستارهای تمامعیار بود، دروازهبانی با قدی بلند، حضوری مقتدر و شخصیتی که حتی رقیبان نیز به احترامش سر فرود میآوردند. آبی بود، اما قرمزها هم دوستش داشتند، اتفاقی نادر در فوتبال ایران. حجازی در سالهایی که هنوز میتوانست ستون دروازه تیم ملی باشد، ناگهان از مدار فوتبال ملی خارج شد.مردی که ایستادن را بلد بود، حتی وقتی زمین زیر پایش خالی شد. حتی در همان روزهای دوری، غرورش را حفظ کرد. حجازی پس از بازگشت به ایران، مسیر مربیگری را در پیش گرفت، مسیری که نام او را همچنان در متن فوتبال نگه داشت، شاگردان زیادی را به فوتبال معرفی کرد. ناصر حجازی هرگز خود را محدود به چهارچوب دروازه نکرد. او صدایی داشت که میخواست شنیده شود و نگاهی که فراتر از نتیجه و جدول میرفت. باور داشت چهرههای محبوب، مسئولیتی فراتر از تشویق تماشاگران دارند و باید در بزنگاهها کنار مردم بایستند، حتی اگر هزینهاش سنگین باشد. سرطان اما بیرحمانه از راه رسید. مرد خوشپوش و مقتدر دیروز، با صورتی شکسته اما ارادهای استوار، مقابل دوربینها ایستاد و از لزوم یکپارچه ماندن ایران و حل مشکلات مردم گفت، هیچ کمک را نپذیرفت و همان غرور همیشگی را تا آخرین روز حفظ کرد. ناصر حجازی سرانجام در خرداد ۱۳۹۰ رفت، در میان اشک، اندوه و شعار مردمی که نامش را فریاد میزدند. مردی که قامتش خم نشد، حتی وقتی جسمش از پا افتاد. و امروز، چهاردهسال سال است که ناصر حجازی با سیما، شیرجهها و «نه»هایش در خاک خفته است، اما در حافظهی ما، همچنان ایستاده مانده است.




